-
من درد دوره گردم
یکشنبه 3 فروردین 1399 12:25
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 اسفند 1398 17:39
میم نرفت درسته دی وز بارندگی هوا رو بهونه کرد ولی مطمینم بخاطر من نرفت ساا 98 با تمام بدیهاش و اندک خوبیهاش داره میره هر چند من نگران همین چند ساعت باقیمانده ام. از صبح فقط تمیز کاری کردم و قرمه سبزی شب عید رو پختم و برنامه رشید پور روشنه و با اهنگ تو ماهی و من ماهی... حجت اشرف زاده به یاد خواهرم اشک ریختم الهی بمیرم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اسفند 1398 10:09
خدارو شکر میکنم که امروز انرژیم مثبته ،تصمیم گرفتم میم تنها بره و ما هم بمونیم اینجوری هم خودم راحت ترم و هم واینکه نگران انتقال بیماری نیستم . مامانم زیاد دلش نبود بریم حقم داره میترسه میگفت اگه اومدید نباید خونه پدرشوهرت برید تو دلم گفتم اخه مگه میشه نمیگن چرا خونه پدرش رفت خونه ما نیومد فعلا تا جمعه رو یه کاریش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 اسفند 1398 21:18
چهارشنبه سوری به قوت خودش باقیه کی هستن؟ یه ادمای احمقی مثه میم که وخامت اوضاع رو هیچ جوره درک نمیکنن رفیق بازی میم سینوسیه تا میام دلخوش کنم که دیگه سنش رفته بالا و تموم شده باز شروع میکنه واین روزا انگار تو قفسش کردن ول کن نیست هرچی میگم الان همه تو ریسکن بفهم بشین سرجات میگه نمیتونم . نمیدونم واقعا چه گناهی به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 اسفند 1398 09:57
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 اسفند 1398 23:25
-
19 اسفند
چهارشنبه 21 اسفند 1398 00:02
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 اسفند 1398 13:02
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 اسفند 1398 12:59
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 اسفند 1398 12:25
یکشنبه حالم خراب بود خراب. میم از سرکار که رسید من و الیس خواب بودیم میخواستم اصلا تا یه مدتی باهاش حرف نزنم انقدر زود بخشیدمش که براش عادی شده خشم و داد و فریاد و توقع بیجا. عصری اومد منت کشی بغلم کردو عذرخواهی از الیس پرسیده بود مامان گوشش درد میکنه. دیشبم بازم داد و بیداد کردم که نمیخشمش بازم عذرخواهی کرد. بهش گفتم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 اسفند 1398 13:10
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 اسفند 1398 10:48
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 اسفند 1398 10:56
خسته و داغون و بهم ریخته ام و عصبی. نمیتونم برم بیرون تمام امیدم این بود الیس رو بذارم خونه پدربزرگ مادربزرگهاش حداقل سه روز برم سرکارهیچکدوم زیر بار نرفتن باز مامانم راضی تر بود اما میم راضی نشد گفت اونجا با سگ و گربه بازی میکنه مریض میشه. عصبی ام چون دارم پریود میشم بازم ،اونم بعد 80 تا قرص دو تا امپول و هزار تا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 اسفند 1398 10:05
دیشب یه نیم ساعتی با ماشین رفتیم بیرون. هنون نیم ساعت آلیس سکته ام داد ماسک نمیزنه اگر هم بزنه انقد،درمیاره میذاره که بدتر صورت و ماسک الوده میشن. سریالها رو گرفتیم و منم دو جعبه شیرینی خونگی برا زن داداش و یک جعبه هم برا خودم گرفتم گذاشتم یه جا خنک امروز ببرم ایشالا براش. باروجود اینکه مغازه شلوغ بود،اما اقای قناد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 اسفند 1398 13:57
باوکلی اقدام امنیتی شامل دستکش و ماسک و ژل ضدعفونی رفتم بیرون. قبلش در و دکمه های اسانسور رو الکل اسپری کردم باشد که رستگار شوم. امپول الیس پیدا نمیشه یکهفته ست دارم به این مرد میگم بده یه نفر ببره تایید،کنه هی دست دست کرد بالاخره دیروز برد و معلوم شد خارجیش اصلا پیدا نمیشه ایرانی هست ولی زیرپوستیه بالاخره مجبوریم ولی...
-
دوفاستون
سهشنبه 6 اسفند 1398 10:06
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 اسفند 1398 12:09
من از کرونا نمیترسم بهرحال یه چیزی میشه چیزی که عصبیم کرده خونه نشینیه مدارس تعطیله منم دستم به جایی بند نیست این بچه رو بذارم برا یکساعت هم تو خونه تنها نمیمونه الان 5 روزه سرکار نرفتم.مدیریت اساتید هم که رو دست نداره لامصبا. .پیک تلفات تو دنیا بعد از چین. گاهی از خودم میپرسم ایا این مرز و بوم نفرین شده ست کی میشه...
-
دوم اسفند
جمعه 2 اسفند 1398 11:06
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 بهمن 1398 11:23
دلم میخواست اتاق خوابم یه پنجره به بیرون داشت که صبح به صبح باز میکردم تا هوای ازاد به رختخواب و تخت بزنه منم بلند نفس بکشم اما متاسفانه فقط یه پنجره رو به نورگیر بالا داره از پایین هم طبقه همکفی عملا اشپزخونه ش رو برده تو اون فضای کوچیک. پنجره رو باز کنم بوی ناراحت کتتده پخت و پزش میپیچه تو خونه. پس همونجور بسته نگه...
-
گشنیز تره
دوشنبه 28 بهمن 1398 17:37
امروز روز مرخصی بود،دیروز واقعا خسته و کلافه شده بودمچحتی توی خواب هم کابوس کارای روز ولم نمیکرد ترمینال رفتن و تحویل باری که اشتباها رفته بود شهر دیگه و اختلاف حساب.باربری شهر وسطی داده بودزپیک برده بود ترمینال و از اونجا هم ماشینی که اورده بود پول خون باباش حساب کرده بود و سرهم با ارسالی از مشهد کلی کرایه بار شده...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 بهمن 1398 18:46
امروز چقد بوی عید میاد. اصن یه وضعی ،یه نفرم که با من همعقیده بود یه ترقه پرت کرد تو کوچه درست مثه نزدیک چهارشنبه سوری. از ظهر میم رفت دنبال ک ا ن دی د منتخبش. من که بعیده رای بدم. من و الیس هم تنهاییم عکسای خرس و شکلات لایک میکنم. دیشب با خواهر حرف زدم گفت رادیاتور مامانم اینا دیشب سوراخ شده قطع کردم زودی زنگ زدم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 بهمن 1398 20:55
ساعت 6 غروب که میشه انگار تمام دنیا اوار میشه روی سرم فقط باید از خونه بیرون بزنم وگرنه خون هر کسی که به پرو پام بپیچه پای خودشه امروز الیس خواب بود به میم گفتم من میرم همین دور و بر خرید اونم داشت نماز میخوند انقد عجله کردم برا بیرون زدن که لباس کافی نپوشیدم یه دفعه موج سرمای وحشتناک خورد تو صورتم یه گلدن کوچیک داشتم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 بهمن 1398 15:42
دیروز افتضاح سرد بود. مدارس هم تعطیل. تا ظهر دورکاری داشتم واقعا یا داشتم سفارشا رو تکمیل میکردم یا جواب تلفن جیم رو میدادم. یه بار دارو رسید که چون ماشین دست میم بود تحویل گرفت رفته بود برا ماشین جدید هم روکش صندلی خریده برد البته استارت زده بود که باطریش نخوابه. ناهار لوبیا پلو درست کردم که الیس طبق معمول بازی درورد...
-
برف
سهشنبه 22 بهمن 1398 17:36
به زور آلیس رو کشیدم بیرون که بریم حیاط خلوت پشت خونه ادم برفی درست کنیم. البته ساعت 3 کمی افتاب شد و از اونموقع بهش گفتم اما گذاشت دم غروب هویج و دکمه هم برداشتم اومدم بیرون دیدم افتضاح سرده یاهو ودر رو دیدم دما 16 درجه زیر صفر بود. کمی بازی کردیم گفتم بریم من فوق العاده سردمه پریود بودم و ... اما شروع مرد به پرخاش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 بهمن 1398 11:21
از اون برفا باریده و میباره که عینشو فقط تو بچگی یادمه تا کمر! دلم میخواست با الیس برم برف بازی، تعطیله یه حالی بکنه اما کمرم به شدت درد میکنه. کلی ظرف از تو یخچال دروردم و غذاهای اضافه رو ریختم تونایلوت ببرم برای گربه ها تو این هوا طفلیا غذا گیرشون نمیاد کلی هم ظرف شستم. این چند روزه چند تا فیلم خرب دیدم....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 بهمن 1398 09:13
میم رو رسوندم ترمینال. البته خودش خودشو رسوند من ماشین رو برگردوندم. ایشالا با دست پر برگرده. دیروز خداروشکر از اون روزای خوب خدا بود. صبح میترسیدم ماشین پ ش رو دربیارم این مدل سنگین تر از ماشین ماست بالاخره دروودرم و رفتم سمت محل کار. اونجا حتی وقت سر خاروندن نداشتم. ال سی دی که برده بودم فعلا یه جورایی سرهم کردیم تا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 بهمن 1398 12:15
از صبح ساعت 7 داره برف میباره هی چک کردم شبکه استانی رو رو هی کانال ها رو زیر و رو کردم اما لامصبا تعطیلی تو کارشون نبود ناچارا به زور الیس رو بیدار کردم اولش راضی نمیشد میم گفت ولش کن منم گفتم باشه یه دفعه بیدار شد و سرویس هم از دست داده بود و میم رسوندش. برف پا گرفته و الان اعلام کردن نوبت عصر تعطیله هی بترکید الان...
-
کابوسهای خواب و بیداری
دوشنبه 7 بهمن 1398 23:26
-
من و این همه سوال بیجواب
یکشنبه 6 بهمن 1398 20:23
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 بهمن 1398 01:18