خانه عناوین مطالب تماس با من

زمزمه های درونی

زمزمه های درونی

پیوندها

  • سمر جان
  • مهربانو جان
  • فلانی
  • ترانه جان
  • تارا جان

برگه‌ها

  • پست ثابت

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • در رفتگی
  • بازگشت از تهران
  • آرزویی در هفت آسمان
  • روزهایی که میگذره
  • برای هزارمین بار مرگ آرزوها
  • [ بدون عنوان ]
  • خانه داری تمام نشدنی
  • مرگ آرزوها
  • ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده!

نویسندگان

  • رها 478

بایگانی

  • اسفند 1404 3
  • آذر 1404 2
  • شهریور 1404 1
  • مرداد 1404 2
  • تیر 1404 2
  • خرداد 1404 1
  • فروردین 1404 1
  • اسفند 1403 1
  • بهمن 1403 1
  • دی 1403 1
  • آذر 1403 1
  • آبان 1403 1
  • مهر 1403 1
  • شهریور 1403 2
  • مرداد 1403 3
  • خرداد 1403 5
  • اردیبهشت 1403 5
  • فروردین 1403 8
  • اسفند 1402 3
  • بهمن 1402 2
  • دی 1402 3
  • آذر 1402 6
  • آبان 1402 2
  • مهر 1402 4
  • شهریور 1402 3
  • مرداد 1402 1
  • خرداد 1402 1
  • اردیبهشت 1402 3
  • فروردین 1402 3
  • اسفند 1401 4
  • بهمن 1401 2
  • دی 1401 1
  • آبان 1401 2
  • مهر 1401 4
  • شهریور 1401 3
  • مرداد 1401 3
  • تیر 1401 1
  • خرداد 1401 2
  • اردیبهشت 1401 3
  • فروردین 1401 3
  • اسفند 1400 6
  • بهمن 1400 2
  • دی 1400 3
  • آذر 1400 4
  • آبان 1400 4
  • مهر 1400 5
  • شهریور 1400 8
  • مرداد 1400 7
  • تیر 1400 7
  • خرداد 1400 8
  • اردیبهشت 1400 2
  • فروردین 1400 8
  • اسفند 1399 8
  • بهمن 1399 3
  • دی 1399 3
  • آذر 1399 2
  • آبان 1399 8
  • مهر 1399 6
  • شهریور 1399 8
  • مرداد 1399 18
  • تیر 1399 21
  • خرداد 1399 14
  • اردیبهشت 1399 7
  • فروردین 1399 9
  • اسفند 1398 17
  • بهمن 1398 14
  • دی 1398 9
  • آذر 1398 14
  • آبان 1398 21
  • مهر 1398 8
  • شهریور 1398 2
  • مرداد 1398 5
  • خرداد 1398 1
  • اسفند 1397 1
  • بهمن 1397 2
  • مهر 1397 2
  • شهریور 1397 1
  • تیر 1397 1
  • فروردین 1397 9
  • اسفند 1396 6
  • بهمن 1396 5
  • دی 1396 7
  • آذر 1396 4
  • آبان 1396 11
  • مهر 1396 5
  • شهریور 1396 9
  • مرداد 1396 13
  • تیر 1396 8
  • خرداد 1396 7
  • اردیبهشت 1396 11
  • فروردین 1396 8
  • دی 1395 2
  • آذر 1395 4

جستجو


آمار : 110475 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 1 تیر 1399 11:31
    دلم میخواد از این خمودی دربیام. هیچ وقت دوست نداشتم لاک رو ناخونام باشه دلم میخواست وضوم کامل باشه اگرچه عاشق لاک قرمز روی ناخونام بودم. دیروز لج کردم و در عین بیحوصلگی یه طرح قشنگ انداختم رو ناخونام.اما انگار یه جوری ام. من با نماز خوندن با قران خوندن حال خودمو بهتر میکردم نه خدام رو . روزی که تو اون خونه قدیمی و...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 31 خرداد 1399 20:34
    دیروز یکی از کسل کننده ترین جمعه ها بود. ناهار دو جور غذا پختم لوبیا چشم بلبلی پلو و گوشت و ماکارونی برا الیس. یه سری رفتم پایین وایسادم تو پارکینگ تا دوچرخه سواری کنه. میم هم ظهر زنگ زد منطقه ازاد انزلی بودن گفت چی میخوای گفتم یه قابلمه و ماهیتابه سایز کوچک. بعد ناهار در حال کتاب خوندن خوابم برد ولی چه خوابی انقد که...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 29 خرداد 1399 21:47
    از دیروز ظهر که میم زنگ زد دیگه نزد. دیشب دهنم به شدت تلخ بود هرکاری میکردم خوب نمیشد عصبی شده بودم به شدت اگه قدرتی داشتم حتما سقط میکردم تا حال بد اینروزام برطرف بشه. اخه کی دیگه تو 5 ماهگی ویار تحمل میکنه.. الیس رو بردم حموم و حسابی سابیدم و بعدش شام سالاد اولویه خورد منم کمی خوردم و به زور خوابوندمش فکر کردم میم...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 28 خرداد 1399 17:29
    میم و دوستاش همون دیشب راه افتادن به من زنگ زدو اطلاع داد بعدشم مادرشوهر زنگ زد که چرا نیومدید.. برای الیس دیشب مرغ سوخاری و سیبزمینی سرخ کرده درست کردم و خودم کنارش کمی خوردم. بفرمایید شام لج درار رو دیدیم و ساعت طرفای یک خوابیدیم و صبح من زود،بیدار شدم گذاشتم بچه تا یک خوابید به تلافی دیروز که بیدارش کرده بودم و...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 27 خرداد 1399 21:49
    اوایل بارداری بود شاید ماه اول. قران رو به نیت جنسیت بچه باز کردم سوره مریم بود ایه ای که فرشته به مریم میگه روزه سکوت بگیر از این خرما تناول کن ما چشمت رو به عیسی روشن میکنیم. تعبیرش به نظرم پسر بودن بچه بود اما اما حالا میغهمم قراره منم سرزنش،بشم بخاطر بچه ای که تو شکممه حضرت مریم میترسی از قضاوت مردم من هم همینطور....
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 25 خرداد 1399 12:02
    کنار نیومدم اما زندگی واینمیسته منم باسد باهاش حرکت کنم ناهار و شام بپزم با الیس کارتون ببینم و ... ولی کلاردل و دماغ ندارم. پنج شنبه که رسیدیم مامانم چند باری چزوندم اخر شب که همه خوابیدن بغضم ترکید و تاصبح خیلی کم خوابیدم. ظهر هم رفتیم خونه پدرشوهر که اونم تو قیافه بود اولش ولی مادرشوهر بد نبود. بعد از ناهار هم میم...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 22 خرداد 1399 18:01
    کمی اروم شدم خونه رو جارو زدم لباسای خشک رووجمع کردم و یه چای نبات ریختم شاید درد معده م کمتر بشه یه موزیک گذاشتم و نشستم و میم داشت اماده میشد بره حموم سدر گرفت رو موهاش و نشست دونه دونه عکسای پروفایل دوستاشو با پسراشون نشونم داد قلبم اتیش گرفت برای هرکدوم تک تک گفتم هزار ماشالا . میشه خواب باشه میشه برگردم یکشنبه...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 22 خرداد 1399 16:55
    گیجم،تمومی نداره.حالا وارد مرحله بعدی شدم غول حرف شنوی شماره نمیدونم چندم. که مرتیکه گنده همسن بابای منه اومده بود خونه مون برای درست کردن شیر اب از بس که میم استاده دوستای عجیب و غریبش باید کارای خونه منو راه بندازن و فرموده بودن من فهمیدم خانومت دختر میاره مرتیکه خاله زنک. فعلا فقط دارم سکوت میکنم اما مطمینم چیزی...
  • کدام آرزو سه‌شنبه 20 خرداد 1399 17:41
    یه روزی وقتی دوازده سیزده سالم بود تو دفترچه خاطراتم نوشتم ما زنده میمانیم تا شاهد مرگ آرزوهایمان باشیم.هرچقدر بعد از اون زندگی کردم بیشتر به درستی اون جمله پی بردم. یکی یکی تمام مطلوبهای دلم جلوم جون میدن و برای من میمونه یه سوگواری و گریه چند روزه و حسرت یک عمره. احتمالا روزی از اینکه این بچه رو نزدیک به 24 ساعت...
  • بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است سه‌شنبه 20 خرداد 1399 11:14
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 19 خرداد 1399 14:09
    شنبه شب بود یعنی درست 17 هفتگی که اون خون قرمز لعنتی 24 ساعت زمینگیرم کرد. تا صبح نخوابیدم میم هم همینطور. صبح قرار شد بریم کلینیک که گفتن متخصص زنان امروز نیست،میم گفت ببرمت اورژانس ،سرگیجه بدی داشتم گفتم نه بهتره خونه استراحت کنم. به دوستم و دکترم پیام داده بودم دوستم یازده و نیم زنگ زدو دلداری داد که چیزی نیست و...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 17 خرداد 1399 08:44
    بدون احتساب اون یک روز که اومدیم خونه خودمون و سیله جمع کردیم دوهفته خونه بابام اینا بودم. میم تمام هفته قبل رو مرخصی گرفت بریم سفر برگشتیم وسیله برداشتیم چون من و الیس لباس زیادی همراه نیورده بودیم اماکرونا دوباره اوج گرفت و منم از خداخواسته میم رو پشیمون کردم.قرار بود با مامان و باباش بریم تهران و بعد با خ ش شمال...
  • اجی مجی جمعه 9 خرداد 1399 01:06
    دلم میخواد بنویسم اما دست و دلم به نوشتن نمیره از میم خسته ام کاش یه عصا جادویی داشتم میچرخوندمش اجی مجی لاترجی به مرد اروم و ساکت از توش درمیومد یه ادم باملاحظه و صبور. چرا من احمق شدم باردار شدم از این ادم. میگم من غربالگری دارم شنبه میگه ولش کن اومدی مسافرت اومدی وگرنه با دوستام میرم. کاش دستم میرسید کاش زور و...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 4 خرداد 1399 11:36
    هنوز خونه خودمم صبح روز عید فطر یکشنبه 4 ام خرداد در حالیکه 106 روزگی بارداری رو با تمام سختیهاش تجربه میکنم الیس و پدرش هردو خوابن. میم دیشب دیر اومد تازه بعدشم سرش رفت تو موبایلش من که بعد از بالا اوردن وحشتناک اخر شب بیهوش بودم به سختی متوجه کاراش میشدم فقط فهمیدم دیر خوابید. مادرشوهر زنگ زد دیشب که فردا ناهار و...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 3 خرداد 1399 21:08
    غروب اخرین روز ماه رمضانه. نشستم پای تی وی و کمی دعا کردم. نمیدونم این چند روز تعطیلات چی میشه از من که باشه دلم میخواد تو خونه خودم باشم تا این چند هفته تا پایان ویار بگذره البته اگه واقعا تااخر 16 هفته بیشتر نباشه. خدا بخیر بگذرونه خیلی اذیتم الان دقیقا ابتدای هفته 15 هستم و سونو انومالی و تعیین جنسیت میره برا هفته...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 23:34
    احتمال اینکه خواهر رو دیپورت کنن زیاده.مامان و بابام خیلی ناراحتن نه بخاطر اخراجش از اون کشور بلکه بخاطر تبعات دیگه ش.کلا بهترین حالت میتونه دیپورت باشه. دیروز خوب بودم با الیس رفتیم ارایشگاه مو کوتاه کردیم و ابرو برداشتم بعد از سه ماه.اما امروز افتضاح بودم.تلخی دهنم و غذا نخوردنم کلافه ام کرده دیگه دارم کم میارم. تب...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 10:39
    از دیروز درست اون لحظه ای که غریزه مادری به فریادم رسید،و چنگ زدم و دخترم رو از وسط خیابون و از تیررس یه ماشین پرسرعت نجات دادم داغونم. دوساعت تمام پاهام میلرزید از شب قبلش حس بدی داشتم چند بار بیدار شدم و الیس رو تو خواب بوسیدم صبح صدقه کنار گذاشتم یاد حرفاش میوفتادم که شب قبل گفته بود* مامان من باید اندازه حضرت نوح...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1399 12:04
    صبحها انگیزه ای برا بیدار شدن ندارم چون به محض اینکه چیزی میخورم تلخی دهانم شروع میشه و تمااام روز کلافه ام یکی درمیون میرم سرکار با خانم ج در تماسم کم و کسری ها رو میگیرم سفارش میدم و با واتساپ فاکتور و قیمت ردو بدل میکنیم. به سختی ناهار درست میکنم فقط منتظرم میم بیاد غذاش رو بخوره من آشپزخونه رو جمع کنم و ولو بشم یه...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 20 اردیبهشت 1399 10:58
    دقیقا روز 90 بارداری هستم و تمام امیدم اینه که مثل بارداری اولم روز اول ماه چهارم تموم بشه این ویار لعنتی. البته اونموقع فقط تهوع بود و لی الان تقریبا هر مشکلی یه زن باردار میتونه داشته باشه رو تجربه کردم نفخ،یبوست،تهوع،احساس ناخوشایند نسبت به بوهای اطرافم و از همه بدتر تلخی و بدمزگی دهان که داره از پا درم میاره. تمام...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1399 07:56
    پروب رو که گذاشت روی شکمم انگار ازیک تونل تاریک وارد فضای روشن و خاکستریش شدم. زل زده بودم به مانیتور جلو و به هیچ چیز دیگه فکر نمیکردم. بعد ازقریب سه ماه اولین دیدارمون دیروز بود.
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 20:23
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 10:58
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 26 فروردین 1399 10:22
    ده صبحه میم رفت سرکار و باز اومد خوابید الیس هم که خوابه. چند روزه سینوزیتم عود کرده از اون سردردهایی که میخوام کله مو بترکونم. دیروز مرتب بخور بابونه دادم. هیچ علایمی از بارداری ندارم و این منو نگران میکنه. نه تهوع نه هیچی. تو هفته 10 سر الیس اوج حال بدم بود. ولی الان گاهی یادم میره باردارم. یه نوتیفیکیشن رو گوشیم از...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 21 فروردین 1399 18:15
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 17 فروردین 1399 13:04
  • [ بدون عنوان ] جمعه 15 فروردین 1399 18:09
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 12 فروردین 1399 14:39
  • [ بدون عنوان ] شنبه 9 فروردین 1399 17:56
  • [ بدون عنوان ] جمعه 8 فروردین 1399 20:04
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 6 فروردین 1399 15:31
  • 478
  • 1
  • ...
  • 7
  • 8
  • صفحه 9
  • 10
  • 11
  • ...
  • 16