X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

کتاب که باشه کمتر سرم تو گوشیمه. من عادت بدی که دارم اگه رمان دستم بگیرم از خواب و خوراک میوفتم تا تمومش کنم . از زویا پیرزاد عادت میکنیم و چراغها را من خاموش میکنم، رو خونده بودم . سه کتاب رو که خریدم گفتم وای الان تا این تموم بشه از جام بلند نمیشم یعنی میخوام ،نمیتونم، حسابی درگیر داستان میشم. اما خیلی لذت بردم این کتاب مجموعه داستان کوتاهه . حالا فهمیدم این جور کتابا خوراک آدمای کتابخون مثه من هستن که هم مطالعه میکنم هم به کار وزندگیم میرسم.تا بیکار میشم یه داستان 3 صفحه ای میخونم و اگه وقت نباشه کتاب رو میبندم تا فرصت بعدی. قصدم اینه حتما یه سری داستان کوتاه از عزیز نسین و صادق هدایت پیدا کنم.

دیروز بخاطر اون پسر کوچولو اوهورای بینواخیلی ناراحت بودم و بازم موضوع مدرسه دخترم تو ذهنم بلد شد و به شوهر گفتم باید مدرسه ش رو عوض کنی حرفمون شد حسابی و منم که بخاطر اون بچه غمگین بودم کلی گریه کردم.واقعا وحشتناک بود مرتیکه عوضی بخاطر امیالش... خوبه اون زن ...ش بوده و تو محضوریت رابطه نبوده . واقعا حیف نام انسان برا این افراد. حیف از حیوان که بخوای به این جور موجودی نسبت بدی. اینا خود ابلیسن.

 

همسری شب که برگشت از دلم درورد.یه بوته بزرگ کرفس هم برام خریده بود دیشب خورد و سرخش کردم امروز اندازه یه هیات خورشت کرفس درست کردم قصدم اینه شب رفتیم شهر خودمون برای بابام ببرم. ایشالا

برام عجیبه امار بازدید صفحه خوبه .یعنی هیچ کس کامنتی به نظرش نمیرسه



تاریخ : پنج‌شنبه 27 مهر 1396 | 15:48 | نویسنده : رها | نظرات (3)