X
تبلیغات
زولا

جوابها دیروز طرفای 4 اومد. ببست و چار ساعت حتی بیشتره لب به هیچی نزدم. اولش همه سرزنش کردن وقتی دین حالم خیلی خرابه شروع کردن به دلداری. از اون چیزی که میترسیدم بدترش به سرم اومد. 

دیشب با قرص اعصابم تاصبح جون کندم. دلم میخواد یه شیشه بردارم و بکشم رو رگهای دستمو ،خلاص.

اون که میدونه چقد بهش التماس کردم همون اون برام مرد. اگه به بنده ش انقد التماس میکردم دلش به رحم میومد. دروغه که حکمته. دروغه که مصلحته. تو برزخ بودم از جهنم سر دروردم.

بهش گفتم تو دوست نداری بنده ت ذلیل بشه دستمو بگیر. من اشتباه کردم تو درستش کن.

 نیست اگه بود بنده نوازی میکرد.

به  رحمانیتش قسمش دادم. نکرد. ندید. نبود. شک کردم به همه چی شک کردم نه انگار مطمئنم این شک نیست. دنیای بی رحمیه که رو سرم خراب شده . 

پشتم خالی بود،بیخود امیدوار بودم بازوان بلند، هه. همش حرف بود همش اسم بود همش اراجیف بود. 

اگه بود اون روز مصاحبه جرات بهم میداد. ن قلم وما یسطرون رو بدادم میرسوند. 

منتی سرمن نداره خدایی نکرد برام . منم بندگی نمیکنم. 

راه رفتم ذکر گفتم نیمه شب دعای سریع الاجابه خوندم نوشته بود صدبار خوانده شود حاجت ادا شود . پس کو اون دعاها اون التماسا.

گفتم من دل بنده ای رو شاد کنم اونم دل منو شاد میکنه چیه شرط بذارم واسه خدا اگه تو کردی منم به اسم نذر یه کارایی بکنم. من زودتر میرم سراغ بنده نیازمندت.

 گفته بود از شدت گرما رو سر بچه هاش اب میریزه خنک بشن حتی پول خرید یه پنکه ساده رو نداشت گفتم اوس کریم؟الان نوبت منه. صداش کردم یه کولر ابی کوچیک خریدم گفتم ببر فقط برام دعا کن . از خوشحالی سر از پا نمیشناخت. 

تو برام چی کردی معامله نبود اما من بلد بودم چطور بندگی کنم تو خدایی بلد نیستی .

راستی نقشت چیه همون چیزیه که تو بچگی تو ذهنمه . یه تماشاچی که اون بالا نشسته.فقططططط تماشاچی. 


میگم حالم جهنمه اما نمیگم دست منو بگیر، چون تو دستگیر نیستی . مرده شور منو ببره که رو دیوار تویادگاری نوشتم. 



تاریخ : سه‌شنبه 20 تیر 1396 | 21:43 | نویسنده : رها | نظرات (1)