X
تبلیغات
زولا

امشب عروسی دوستمه. حق زیادی به گردنم داره دوست دارم تو شادیش جبران کنم اما نمیدونم سوهر میبرتمون شهر خودم یانه. فعلا که ناهار کاری دعوته و نیومده. اس زدم هنو جواب نداده راستش لباس درست حسابی هم ندارم . یه چی سرهم میکنم. حالا

سایت سازمان سنجش فکر کنم بخاطر من بازدیداش چند برابر شده. بابا وا بدین. جونم درومد. 

تنها اتفاق بد اون هفته درگیری دخمل با پسر دایی و دختر داییش بود دقیق نمیدونم که کدوم مقصر بودن ولی از اینکه خیلی خاضر جوابی کرد،بسیار متاسف شدم و به شدت تنبیه شد. 

نمیدونم چرا احساس میکنم بچه های برادرم نسبت به ما گارد دارن یعنی عمه انقد بده. خواهشا کسی میخونه خاموش نباشه و اگر تجربه ای در این مورد دارید بنویسید. 

همش منتظرن کوچکترین اتفاقی رو تبدیل به سو تفاهی عظیم بکنن. دختر منم کم نمیاره اندازه خودش زبون دراز هست که خیلی بده اما ادم انتظار داره یکی که  14 سالشه با یه بچه 6 ساله اونجوری دهن به دهن نشه.

خیلی خداروشکر کردم که اون شب سکوت کردم و قاطی دعوای بچه ها نشدم لطف خدا بود وگرنه قشنگ مستعد قاطی کردن بودم و به قول دوستی در مرحله پاچه گیری بودم اما فقط زدم بیرون. 

مامانشون که فقط نگاه مبکرد حتی بگم حس میکردم حض میکنه. دختر بدی نیست اما خوب ...نمیدونم والا کدوم عروسی از قوم شوهر خوشس میومده که این دومی باشه. خواهر میگه دیگه خودش وارد معرکه نمیشه بچه هاشو شارژ میکنه اونا از خجالت خوارشوور و مادر شوور و بچه خوارشوور درمیان.

میشه دعا کنید من پست بعد با خبر خوش بیام. میشه میشه . ممنونم



تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1396 | 15:19 | نویسنده : رها | نظرات (4)