X
تبلیغات
زولا

خدا میدونه چقد حالم بده. ظهر دلم میخواست دیگه از خواب بیدار نشم یا یه خنجر فرو کنم تو قلبم. غم دنیا تو قلبمه. تبریزم . کلی راه اومدم برا مصاحبه ا س ت خ دا م . شوهرم با مهربونی همراهیم کرد سه تایی اومدیم . 

اون همه تلاش،خلاصه نویسی. بیشتر از سه ماه خوندن انواع کتاب مقاله. دریغ دریغ

کلی نیروی جذب بکار بستم که بیام اینجا با خوشحالی بنویسم خدایا شکرت. 

اما شاید قسمت اینه . این اخرین فرصت بود و انگار....

هنوزم خداروشکر میکنم اما عمیقا غمگینم.

خداوندا خودم رو و غمم رو به تو میسپارم.دریاب




تاریخ : پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1396 | 17:13 | نویسنده : رها | نظرات (0)